أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

146

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و تو مضطرّ باشى و اجابت كنى « 1 » ، و قرار بر آن دادند كه ده سال جنگ نكنند و مردم درين ده سال ايمن باشند و هر كه بمكّه آيد از اصحاب محمّد بحجّ يا بعمره يا ببازرگانى ؛ ايمن باشد بر جان و مال ، و هر كه از قريش بمدينه آيد و از آنجا بشام شود يا بمصر ؛ ايمن باشد ، و هر كه از قريش بنزديك محمّد آيد بىدستورى قريش ؛ او را با جاى خود فرستد ، و هر كه از قوم محمّد بنزديك قريش آيد ؛ او را باز ندهند ، اين سخت آمد بر مسلمانان ، رسول گفت : رها كنيد كه هر كه از ما بايشان رود گو بر والى لعنة اللّه و هر كه خواهد در عهد محمّد رود برود ، و هر كه خواهد كه در عهد قريش رود مخيّر است ، در حال بنو خزاعه گفتند : ما در عهد محمّد رفتيم ، و بنو بكر گفتند : ما در عهد قريش رفتيم . رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : پس ما طواف خانه بكنيم ؟ - سهيل بن عمرو گفت : امسال نه ؛ ديگر سال بيائيد بىسلاح « 2 » و الّا شمشيرها در نيام « 3 » ، و هدى برانيد و آنجا كه ما باز داريم بكشيد ، رسول گفت : هدى برانيد ؛ اينان هدى مىراندند و ايشان بر وى هدى باز مىزدند ، رسول ( ص ) گفت : همين جاى بكشيد ؛ هم آنجا بكشتند ، ايشان درين بودند كه ابو جندل بن سهيل بن عمرو مىآمد با بندى گران « 4 » و فرياد خواست مسلمان بود و در دست ايشان چون اسيرى بود پدرش برخاست و طپنچهء « 5 » بر روى او زد و گفت : اى محمّد اين عهد در ميان ما تمام شده است به شرط آنكه هر كه از ما به تو آيد با ما دهى ، رسول گفت : تو دانى ، و ابو جندل فرياد ميخواست رسول گفت : برو و صبر كن تا خداى تعالى فرجى بدهد كه ما شرطى كرده‌ايم و خلاف نيكو نبود ؛ پدر او را دست گرفت و مىبرد و جفا مىكرد ، عمر گفت : من برخاستم و بر پهلوى او ميرفتم و دستهء شمشير به او نزديك كردم تا بگيرد

--> ( 1 ) - اشاره بعهد نامهء تحكيم حكمين است در صفّين به تفصيلى كه در تواريخ ثبت است و چنان كه پيغمبر ( ص ) خبر داده بوده است واقع شد هر كه طالب است به آن قضيّه مراجعه كند . ( 2 ) - در بعضى نسخ باضافهء : « آلات » . ( 3 ) - نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است « سهيل بن عمرو گفت : امسال نكنيد دگر سال بيائيد و چون بيائيد با سلاح نيائيد مگر تيغها در نيام كرده » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « بابندى در گردن » . ( 5 ) - كذا در نسخهء قديمى و در ساير نسخ : « طپانچه » .